مراد على شمس
559
با علامه در الميزان ( فارسى )
س 544 - به چه دليل توحيد « حقّ » است و شرك « باطل » است ؟ ج - توحيد حق است چون انسان را به سعادت حقيقى زندگيش هدايت مىكند ، و شرك باطل است چون كار آدمى را به شقاوت و هلاكت و عذاب دائمى مىكشاند . « 1 » س 545 - حكومت بين دو نفر در چه زمانى « حقّ » محسوب مىشود ؟ ج - حكومت بين دو نفر وقتى حق است كه با حكم مشروعى كه در آن مصلحت مطلقه انسانى و يا مصلحت قوم خاصى و يا امت مخصوصى رعايت شده باشد موافق باشد ؛ مصلحت حقيقى هم ، مصلحتى است كه از سنت جاريه در مطلق عالم و يا جاريهء در بعضى از آن گرفته شده باشد . پس حق هرچه باشد ناگزير الگويش از نظام و سنت جاريه و عالم هستى ، كه همگى فعل خداى سبحان است برداشته شده است . « 2 » س 546 - منظور از « حق بودن » وعدههاى الهى چيست ؟ ج - [ اولا ] كلمهء « حق » عبارت است از چيزىكه اصل و واقعيت داشته باشد و خبر ، مطابق آن واقعيت باشد . بنابراين ، خبر و يا به عبارتى وعدهاى كه خداى تعالى مىدهد به اينكه معادى در پيش است حق بودنش به اين معنا است كه خلقت الهى به نحوى صورت گرفته كه جز با برگشتن موجودات به سوى او تام و كامل نمىشود ، و از جملهء موجودات يكى هم نوع بشر است كه بايد به سوى خداى تعالى برگردد . و اين مانند سنگى است كه از آسمان به طرف زمين حركت مىكند كه با حركت خود وعده سقوط بر زمين را مىدهد ؛ چون حركتش سنخهاى است
--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 7 ، ص 169 . [ با تصرف ]